عبد الحسين نوايى
210
رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )
چون مهر زد به دولت سلطان روزگار * تاريخ شد همينكه : « عليشير مهر زد » ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 331 ) به وفور علم و سرعت فهم و جودت طبع از اكثر فضلاى دانشور ممتاز و مستثنا بود و به سعت مشرب و ميل به صحبت اهل طرب و عدم تعين بر تمامى ظرفاى هنرور فايق مىنمود و مدتى مديد تدريس مدرسهء خاقان سعيد مغفور و خانقاه خاصهء مقرّب الحضرة السلطانيه تعلق به آن جناب مىداشت و به قلم فضل و كمال ، نقش افاده بر صحايف ضماير بسيارى از طبقهء علوم مىنگاشت . ارتحال مولانا برهان الدين از جهان محنتآيين به خلد برين در ماه رمضان سنهء اثنى و تسعمايه به وقوع انجاميد و از نتايج طبع او رسالهاى است كه در فن معما در زمان ابو القاسم بابر ميرزا مرقوم كلك بلاغت انتما گردانيد . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 339 ) حضرت مخدوم امجد امير خواند محمد از ساير اولاد عظام امير خاوند شاه ، بلكه از اكثر علماى فضايل پناه به جودت طبع سليم و سلامت ذهن مستقيم امتياز تمام داشتند و در ايام جوانى تحصيل كمالات نفسانى نموده در علوم معقول و منقول نقش مهارت بر لوح خاطر نگاشتند و وفور وقوف آن حضرت در فن تاريخ و صنعت انشا به مرتبهاى بود كه قلم سخنآرا از تبيين آن به عجز و قصور اعتراف دارد و كمال بلاغت آن مهر سپهر سيادت در تحرير حكايات و تقرير روايات درجهاى داشت كه بيان فصحا توضيح آن را كما ينبغى از جملهء محالات مىشمارد . تأليف كتاب افادت اياب روضة الصفا بر ثبوت اين دعوى برهانى است معين ، و تلطيف عبارات آن نسخهء فصاحت انتما بر وقوع اين معنى دليلى است مبرهن ، و راقم حروف نسبت به آن حضرت علاقهء فرزندى ثابت دارد و به زبان گستاخى خود را در سلك شاگردانش مىشمارد . سبحان اللّه غلط گفتم انتساب قطره به دريا عين بىادبى است و اقتباس ذره از خورشيد و الا ، غايت بو العجبى ، نظم : چه نسبت ذره را با مهر انوار * نمىشايد خزف در عقد گوهر اگر خواهد كه باشد آبرويم * همى گويم كه من شاگرد اويم